شير على خان لودى
247
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
[ تذكرهء شاعران ] ذكر بعضى نازكخيالان و خيالبندان كه امروز در عرصهء هندوستان كوس بلندآوازگى مىزنند و زادهء طبع آنها را مستعدّان ايران و توران دستبهدست مىبرند : [ شيخ ناصر على ] شمع انجمن روشندلى ، شيخ ناصر على - طاير بلندپرواز فكرش با نسر طاير همآشيان است و هماى رفعت كبراى طبعش از ريزهچينى بركران . قلمى كه به طراوت درياى سخنطرازيش رطب اللّسان گردد ، نال او رشتهايست كه دستهبندى گلهاى معنى را سزاوار آيد ، و زبانى كه از بيان پايهء استعدادش عذب البيان شود ، رگهاى آن از تاريست كه شيرازهء اجزاى باريكبينى را لايق افتد . كميت قلم را اگر در اظهار رنگينى كلامش جولانى عرصهء قرطاس نمايند ، آينهء صفحهء كاغذ چهرهخيز ارژنگ مانى شود . اگر در وادى اداى نازكبيانيهاى او دام نه نخجير مقصود گردند ، غزال مضمون برجسته چون آهوى وحشى در نظرها سرمهء حيرت و نارسايى 165 ، نظم : گشته از رتبهء تفكّر او * آسمان پايه آستان سخن لالهء طبعش از طراوت بست * آب بر روى ارغوان سخن آفتابى نكردى [ ار ] رايش * ماهتابى شدى كتان سخن كشد از خامهء شكستهنويس * موميايى در استخوان سخن مولدش سرهند است و هم در آنجا نشو و نما يافته ، ازبسكه [ كذا ] كم اختلاطيها خانهاش نمونهء آشيان عنقاست و از فرط استغنا و توكّل نوالهاش حواله به مطبخ تقدير مولى . چندگاهى اين مسافر گذرگاه هستى به حسب قسمت در شهر سرهند مقيم گشته بود و با شيخ ناصر على صحبتها رو مىداد ، به تقريبى چند روز ملاقات اتّفاق نيفتاد . در همان ايّام تعريف وى كه بالا مرقوم گرديد ، بر زبان قلم آمده بود ، لهذا رقعهاى به مومى اليه نوشته با فقرات مذكوره فرستاد و شيخ جواب نوشت ؛ در اين مقام آن هر دو رقعه را بر سبيل يادگار به جنس مثبت مىگرداند : رقعهء مؤلّف اين اوراق به شيخ ناصر على :